الشيخ رسول جعفريان
52
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )
ناچار لعنت مىكردند . و روز پنجم شاه عالم پناه رسيد . » « 1 » زمانى كه شاه اسماعيل هرات را ترك كرد ، مجددا ازبكان بر ماوراءالنهر و هرات تسلط يافتند و نيروهاى قزلباش را با كشتن امير نجم ثانى در سال 918 به شكست كشاندند . اين بار تيمور سلطان در هرات استقرار يافت و دست به كشتن شيعيان زد . قاضى احمد قمى نوشته است كه پس از خروج قزلباشان از هرات ، « تيمور سلطان ايلغار كنان به هرات آمده ، در باغ جهانآرا نزول نمود . خوارج هرات دست برآورده ، جمعى كثير را به علت تشيع به قتل آوردند » . « 2 » به نقل عبدى بيك در اين وقت بود كه « سنّيان هرات دست برآورده ، جمعى كثير را به سبب تشيع بكشتند . » « 3 » در اينجا گزارش واصفى را از جدالهاى مذهبى كه هر بار ، يكى از دو طرف در هرات به راه انداخته ، يكديگر را به تيغ آبدار روانهء دار البوار مىكردند ، ارائه خواهيم كرد . ماوراءالنهر و خراسان عرصهء منازعات فرقهاى واصفى حكايتى را دربارهء اختلافات شيعه و سنى در خراسان آورده است كه از جهات فراوانى ، حاوى نكات بكر و تازه است . وى ذيل شرح حال پسر خالهء خود غياث الدين محمد خراسانى ، از سفرى كه با وى به زيارت سلطان خراسان رفته ، اين چنين حكايت مىكند : « به مزار سلطان خراسان رفتيم و در درون مسجد ، پايابى است كه مردم آنجا وضو مىسازند ، جهت وضو ساختن در آنجا درآمديم و به وضو ساختن مشغول بوديم كه آوازى آمد كه اينك دو خراسانى آمده خود را افسار مىكنند « 4 » » . واصفى كه خود همراه پسر خالهاش بوده و همان دو سنّى مورد نظر بودهاند ، مىگويد : در اين وقت « ديدم كه غياث الدين محمد دامن قبا را بر ميان محكم كرده و در زيرجامه يك آويزى داشت ، آن را گرفته از غلاف نيمكش كرد . من گفتم كه چرا چنين كردى ؟ گفت كه اين حرامزادهء رافضى را مثل بزغاله سر مىبرم . گفتم كه تو ديوانه شدهاى و از عقل و خرد بيگانه گشتهاى ، جماعت رفضه تو را پاره پاره مىسازند . گفت : من پرواى مردن خود ندارم ؛ ديدم به غايت به جدّ است ، بنياد زارى كردم و گفتم : اى برادر از براى خدا بر حال من رحم كن كه من به تو اعتماد كرده ، به غربت افتادهام و غير از تو كسى را ندارم ، مرا خوار و زار و اسير و گرفتار مگردان . بارى قبول كرد . چون از پاياب بيرون آمديم ، ديديم كه قريب پنجاه كس از رفضه بر سر پاياب جمع شدهاند و تعرض مىكنند و مىخندند . »
--> ( 1 ) . عالمآراى صفوى ، صص 345 - 347 ( 2 ) . قمى ، قاضى احمد ، همان ، ج 1 ، ص 125 ( 3 ) . عبدى بيك ، همان ، ص 53 و نك : روملو ، همان ، ص 138 ( 4 ) . يعنى در وضو مسخ گوش و گردن مىكشند . رافضيان به ظرافت مىگويند كه ( اينان ) خود را افسار مىكنند .